تبليغاتX
iran,  Image Hostingiran,  Image Hostingiran,  Image Hostingiran,  Image Hosting (بصیران بیرجند خراسان جنوبی احسان مداح)
یاداشت های یک فعال خبری و رسانه ای

 *هويدا به عنوان يك "هم‌جنس‌گرا " نه تنها در ميان "خواص " درباري بلكه در سطح جامعه نيز شهرت كافي داشت و محمدرضاپهلوي از اين شهرت به خوبي مطلع بود.

 *در پاريس هويدا به اتفاق حسنعلي منصور و عده‌اي ديگر به جرم قاچاق موادمخدر توسط پليس فرانسه دستگير شد و تنها با وساطت دربار پهلوي بود كه رهايي يافت. اين رسوايي در مطبوعات داخلي انعكاس داشت.

 * دفتر اشرف پهلوي در نامه ای به شماره961 در تاریخ 30/3/1327به سفارت ايران در پاريس اعلام کرد:
سفارت كبراي شاهنشاهي ايران در پاريس، آقاي دكتر فروهر؛ بر حسب فرموده والاحضرت شاهدخت اشرف پهلوي دستور بفرماييد يك سگ كانيش از مغازه سگ‌فروشي واقع در خيابان شانزه‌ليزه يا هر نقطه ديگري كه سراغ داشته باشند ابتياع نموده و با بهترين و اولين وسيله به تهران ارسال دارند.

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:36  توسط احسان مداح  | 

راه امام را باید ادامه دهیم

اگر ما امام را دوست داريم - که واقعاً همين‏گونه است و هيچ‏کس نمى‏تواند ترديد کند که ملت ايران در عشق و محبت به امام صادق نيست - بايد راه و درس او را زنده نگهداريم و هدفهايش را، هدفهاى حقيقى و اصلى انقلاب به حساب آوريم و به سمت آنها حرکت کنيم و هدف ديگرى از خودمان درست نکنيم. هدفهاى امام(ره) مشخص و روشن است و احتياج به کار زياد ندارد.
حال که خداى متعال اين‏طور مقدر کرد که بنده‏ى صالحش در نيمه‏ى اين راه بار را به ديگران بسپارد و به ملکوت اعلى‏ بپيوندد و در جوار او آرام بگيرد، ما نخواهيم گذاشت اين بار روى زمين بماند. بايد همه‏ى آحاد ملت - کوچک و بزرگ - مسؤولان در سطوح مختلف و هرکس که کارى در دستش است، اين نکته را حديث نفس خود کند و پيمان ببندد که راه امام را ادامه دهد و به سمت هدفهاى او حرکت کند. در اين صورت، عشق و محبت و ارادت و شاگردى ما نسبت به او صادق خواهد بود؛ والّا اگر در فراق او گريه کنيم و بر سر و سينه‏ى خود بزنيم، ولى راه او را از سمت ديگر ادامه دهيم، محبت و احترام و وفادارى ما صادقانه نخواهد بود. وفادارى اين است که عيناً در همان خط و هدف او حرکت کنيم و به بيراهه نرويم.
از بيانات مقام معظم رهبري در مراسم بيعت با فرماندهان و اعضاي کميته‌هاي انقلاب اسلامي 18/3/1368

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:33  توسط احسان مداح  | 

گفتگو با محمدرضا طالقاني
ورودحضرت امام (ره) از زبان پيشمرگ روح الله
خبرگزاري فارس: قرار شد به خاطر جثه بزرگم روز سخنراني امام در پشت سر ايشان بايستم تا اگر تيري به سمت آقا شليك شد، به من بخورد.

قهرماني جام آريا مهر را رها كرد تا به خط امامش بپيوندد. خود را به نوفل لوشاتو رساند براي بستن عهد و پيمان. 12 بهمن بود كه پشت امام ايستاد تا اگر تيري به آقا شليك شد به او بخورد.
صحبت از «محمدرضا طالقاني» است؛ مردي كه قهرماني را با عشق خود به امام و ملتش معامله نكرد.
امروز 30 سال از آن روز خاطره انگيز مي گذرد، روزي كه امام (ره) آمد و با حضور پرشور خود در بهشت زهرا (س) برگي از تاريخ ايران را ورق زد.
مرور آن روزها شايد براي هر ايراني خاطره انگيز باشد و يكي از خاطرات به يادماندني آن ايام، سخنان مردمي "پهلواني " است كه از دل كوچه و بازار تهران به عنوان پيشمرگ امام انتخاب شده بود.
محمدرضا طالقاني، قهرمان اسبق كشتي ايران با حضور و گفت و گو با خبرنگار ان ايرنا در مورد خاطرات سال 57 خود چنين اظهار داشت:24 ساله بودم و جوان، براي مسابقات كشتي جام آريا مهر (قبل انقلاب) انتخاب شده بودم.
همه تيم‌ها به تهران آمده بودند.
در آن روزها كه مشغول آماده سازي خود در اردو بوديم همزمان در شهر تظاهرات گسترده مردمي برپا بود. مردم به كشتي گيرها ناسزا مي‌گفتند كه چرا آنها به صف مردم نمي پيوندند.
وي در ادامه گفت : در اردو بودم و تنها هفته اي يك بار به خانه سر مي‌زدم. مادرم به من مي‌گفت كه "همه مردم به خيابان ها ريختند، عليه رژيم شعار مي دهند. شما تو اردو مي‌خوريد و مي‌خوابيد ".
وي خواسته مردم را يك بخش ورودش به انقلاب و تاثير ديگر را محل زندگي خود دانست و افزود: در محله اي به دنيا آمدم و بزرگ شدم كه تمام مخالفان رژيم شاه از جمله مهدي عراقي و بسياري از شخصيت هاي بزرگ ديگر كه در آن محل به دنيا آمده و يا زندگي مي‌كردند.
به طبع در محله ما هميشه جلسات ضد رژيم برپا بود و هميشه صحبت ‌هاي داغي بيان مي‌شد. براي همين در اين زمينه يك مقدار جلوتر از بچه‌هاي ديگر ورزشي بودم.
طالقاني همچنين ادامه داد:«به هر حال من قبل از انقلاب بچه نماز خون بودم».
به قول بچه هاي كشتي گير، ستاد خبر براي مسابقات كشتي بودم. محل ارودي كشتي ما دانشسراي ورزش (مدرسه عالي ورزش) بود. يكي از شب ها كه در اردو مي‌خواستيم به همراه دوستان شام بخوريم، ديدم چند دانشجو ايستادند و منتظر ما هستند، بعد از شام براي ما كف زدند و 5 دقيقه سخنراني كردند و گفتند كه همه مردم مي‌خواهند اين مسابقات برگزار نشود.
من هم در جواب دانشجويان گفتم كه اگر مردم نخواهند كه نمي‌خواهند ما هم كشتي نمي گيريم.
وي افزود: همان شب نزديك به 30 نفر از ورزشكاران به اتاق دو در سه من و هم اتاقيانم "حسن زارع " و محمد رضايي " آمدند و قرار گذاشتيم كه فردا محل اردو را ترك كنيم.
وي با نگاهي غرق در فكر ادامه داد: آن زمان رسم نبود كه ورزشكاران «پرادو» و «آزارا» داشته باشند. بهترين ماشين ورزشكاران دوران ما ژيان و هيلمن بود. همه ما سوار اين ماشين‌ها شديم و به يك امامزاده در "كن " رفتيم، نمازي خوانديم و به مجله "دنياي ورزش " رفتيم.
وي با شور فراوان ادامه داد: آنجا گفتيم ما كشتي نمي‌گيريم و همه فهميدن كه بهم خوردن مسابقات آن سال توسط من انجام شده در صورتي كه همبستگي همه بچه‌ها اين نتيجه را داد.
فرداي آن روز تمام روزنامه‌ها عكس من را بدون روتوش انداختند و نوشتند؛ ‌ "ورزشكاران به جمع مردم پيوستند ".
رييس اسبق فدراسيون كشتي اين صحبت ها را مقدمه اي براي اتفاق هاي صورت گرفته تا 12 بهمن ماه و حضور وي در محضر امام خميني (ره) دانست.
طالقاني توضيح داد: بعد از اين اتفاق سعي مي‌كردم كمتر در جلوي چشم باشم، چون عشقم اين بود كه كاري انجام بدهم . دنبال اين نبودم كه كسي به من جايزه اي بدهد.
وي به سخن استاد (مربي) خود اشاره كرد كه "هيچ وقت كار خوب گم نمي‌شه ". از دستگير شدن و به زندان رفتن در آن روزها سخن گفت.
وي اضافه كرد چند شب بعد از ماجرا، نزديك ساعت 10 شب بود كه پدر خدا بيامرزم پس از شنيدن زنگ، به سر كوچه رفت و پس از بازگشت گفت: "حاج محمد آقا را مي خواهند، چندتا پاسبان آمدن دنبالت ".
در مقابل در حياط به من دستبند زدند و بردنم كلانتري. گفتند كه تو مسابقات را بهم مي‌زني، مي‌كشيمت و پوستت رو مي‌كنيم. فرداي روزي كه ما اردو را ترك كرديم، مسابقات جام آريا مهر بهم خورد.
طالقاني افزود: من را به كلانتري ميدان منيريه و بعد از آن به زندان باغ شاه سابق بردند، هر روز صبح زود تشك هاي كشتي را در زندان مي انداختم و با پير و جوان تا شب كشتي مي گرفتيم. حدود 15 روز در باغشاه بودم.
وي بيان كرد: بعد از آزادي "كيهان ورزشي " از من دعوت كرد و تيتر خبرها شدم. ديگه همه مرا به عنوان يك فرد ضد رژيم مي‌شناختند و دعوتم مي كردند. اما جزو هيچ گروه يا حزبي نبودم تنها به هيات امام حسين (ع) و 14 معصوم (ع) مي رفتم.
رييس اسبق فدراسيون كشتي خاطرات خود را اينگونه ادامه داد: شبي بعد از زندان به هيات خودمان رفتم. مسوول هيات حاج "مهدي عراقي "، دوست امام (ره) بود و امام هم او را خيلي دوست داشتند.
عراقي به من گفت: "پهلوان خوش امدي. شنيدم كاري كردي كارستون ". گفتم "در مقابل مردمي كه همه زندگيشونو گذاشتند تو اين راه، كاري نكردم. "
گفت: "من به امام عرض كردم و ايشان خيلي خوشحال شده بودند ".
به من گفت: مياي بريم پاريس خدمت امام. گفتم: بله.
طالقاني اظهار داشت: با چند تا از بچه‌هاي بازار هماهنگ كرديم و اوايل آذر ماه به پاريس و خدمت حاج آقا (امام) رفتيم و چند روزي را آنجا بوديم. همانجا قرار شد كه در مراجعت ايشان به ايران در خدمت "آقا " باشم و به تهران برگشتم.
وي افزود: در تهران هر روز به خدمت روحانيون متحصن در دانشگاه مي‌رفتم. قرار بر اين بود كه هر روزي كه امام آمدند و در جلوي دانشگاه سخنراني داشته باشند، تحصن شكسته شود و مردم به سمت بهشت زهرا بروند.
طالقاني اضافه كرد: قرار شد به خاطر جثه بزرگم روز سخنراني امام در دانشگاه پشت سر ايشان بايستم تا اگر تيري به سمت آقا شليك شد، به من بخورد.
وي با نگاهي نافذ و هيجاني كه از صدايش بلند مي شد با استواري گفت: جانم را براي به دست آوردن چيزي معامله نمي كردم بلكه با عشق تصميم به اين كار گرفتم. جريان مردمي بود و من هم يك "يا علي " گفتم.
طالقاني از صبح 12 بهمن و ورود امام (ره) چنين ياد كرد: زماني كه امام به دانشگاه رسيدند خيلي شلوغ بود. حاج سيد احمد آقا خميني به من گفت: "فلاني اينجا نمي تونيم سخنراني كنيم. به آقايان بگو به سمت بهشت زهرا حركت كنند ". سوار بليزري كه امام داخلش بودند شدم و حركت كرديم.
در بهشت زهرا، ماشين خراب شد و ما مانديم كه چه كار كنيم. همان لحظه حاج اكبر ناطق نوري (بچه محل ما بود و روبروي خونه ما مي‌نشست) از ماشين آقايان متحصن آمد به روي ماشين بليزر ما و گفت: "محمد رضا بگو بچه ها ماشين را به سمت چپ ورودي بهشت زهرا هل بدهند ". چند تا از كشتي گيرها هم آنجا بودند. مثل يدالله اعتصامي، فتحي، كريمي و ... كه ماشين را هل دادند.
وي ادامه داد: مردم همه دور ما بودند و خيلي شلوغ بود. سمت چپ وارد يك پاركينگ شديم و ديدم يك هلي كوپتر آنجا ايستاده، خيلي تعجب كردم چون در آن شرايط نمي دانستم هلي كوپتر آنجا چه مي‌كرد؟ چند روز بعد شنيدم كه بچه هاي نيرو هوايي شب 12 بهمن اعلام همبستگي كردند و هلي كوپتر را براي مواقع ضروري در آن محل گذاشته بودند.
حاج سيد احمد آقا به من گفت؛ "آقا را سوار هلي كوپتر كن ". گفتم مگه با اين همه آدم مي شود. حالا از پشت، مردم موهايم را، يقه لباسم را مي كشيدند. خلاصه پياده شدم و دستم را مابين ماشين و هلي كوپتر گرفتم. اينكه با چه زحمتي حضرت امام را سوار هلي كوپتر كرديم خدا مي‌داند. فرداي آن روز تو روزنامه ها نوشته بودند كه من باديگارد امام (ره) بودم.
"حاج آقا " و سيد احمد آقا و آقايان ناطق و اكبر كريمي كه در حال حاضر يكي از تاجران بزرگ بازار است، سوار شدند. در هلي كوپتر هم يك خلبان و كمك خلبان بودند.
طالقاني گفت: تا به حال سوار هلي كوپتر نشده بودم و نمي دونستم چه جوري سوار شوم، كجا بنشينم، و چه بكنم. حتي بلد نبودم در را ببندم. كمك خلبان به من كمك كرد تا در را ببندم اما مردم نمي‌گذاشتند. عكسي موجوده كه مردم پاي من را گرفته و آويزون هلي كوپتر شده اند.
طالقاني در حالي كه لبخند مي زد، ادامه خاطرات خود را اينگونه بيان كرد: بعد از پرواز هلي كوپتر نمي دانستم كجا قرار است كه برويم. شايد ما را به زندان اوين و يا كوير نمك ببرند اما برايم مهم نبود كه كجا مي رويم. همين قدر كه احساس مي‌كردم يك منشا اثر هستم برايم به اندازه دنيا ارزش داشت.
وي ادامه داد: از ان بالا نمي دانيد كه چه خبر بود، فكر كنم همه ايران روز 12 بهمن 57 در بهشت زهراي تهران بودند. حاج سيد احمد آقا به من گفت كه در قطعه 17 شهدا مي‌نشينيم . فهميدم كه فعلا ما را خطري تهديد نمي‌كند. اين قطعه محل سخنراني امام بود.
وقتي هلي كوپتر رسيد مردم همه ترسيدند، چرا كه همه منتظر بودند كه امام با ماشين به بهشت زهرا بيايد. وقتي ديدند كه پياده شدم حسابي جا خوردند. مسوول برنامه بهشت زهرا حاج آقا مطهري (آيت الله مطهري) بود. گفتم كه امام را با هلي كوپتر آورديم و اين بود كه آقايان به استقبال امام آمدند.
طالقاني كه امروز رنگ سپيدي موهايش نشان از روزهاي پر فراز و نشيب را مي دهد، گفت: دست امام را گرفتم تا به پياده شدن ايشان كمك كرده باشم. بعد يك صندلي گذاشتيم و امام بر روي آن نشستند. قرار شد من پشت سر آقا بايستم كه اگر تيري شليك شد، به من بخورد.
بعد از سخنراني امام، حاج سيد احمد آقا گفت: "محمد به خلبان هلي كوپتر بگو آماده باشد ". براي اينكه دور امام را خلوت كنم با كمك هلي كوپتر به بالا پرواز كرديم. تا كمي خلوت شد، رفتم تا آقا را بياورم ديدم ! حاج سيد احمد خميني و حاج اكبر ناطق ايستاده اند ولي خبري از امام نيست.
گفتم حاج سيد احمد آقا، امام چه شدند. گفت: "آقا را مردم بردند ". حالا نگو همون گوشه ها يك آمبولانس بوده، آقا را بردند داخل آمبولانس و مردم هم دور آمبولانس ريخته اند.
واقعا نمي دانستيم آقا كجا هستند، قرار شد با هلي كوپتر به دنبال ماشين امام بگرديم.
طالقاني ادامه داد: از در قديم بهشت زهرا به سمت جاده عبدالعظيم، ديديم كه دو تا سه هزار آدم دور ماشيني هستند. فرياد زدم "حاج احمد آقا، ماشين اوناهاش ".
اومديم پايين پشت ماشين ايستاديم. پياده شدم رفتم دنبال آقا، ديدم از آمبولانس آدم پياده مي‌شود. گفتم "خدايا مگه تو اين ماشين چند تا آدم جا مي‌شود؟ پس آق كو؟ ديدم انتهاي آمبولانس نشستن به سرعت رفتم بالا. آقا را بغل كردم پياده شدم. " حالا مي‌خواهيم سوار هلي كوپتر بشويم، مردم نمي‌گذارند.
طالقاني اشاره كرد: زماني كه هلي كوپتر پرواز كرد، هيچ وقت اين صحنه را از يادم نمي‌برم كه پس از اين كه عبا و عمامه آقا را دادم خدمتشون، ايشان انگار كه هيچ خبري نيست، خيلي آرام و خونسرد، عمامه را دور زانوي پايشان پيچيده و در حال درست كردن آن بودند. يك شانه از جيبشان درآوردند و محاسنشان را مرتب كردند. گفتم: "خدايا! تو اين موقعيت امام چقدر آرامش دارند ".
چند دقيقه بعد سيد احمد آقا رو به من كرد و گفت به بيمارستان هزار تختخوابي (بيمارستان امام خميني كنوني) مي رويم. رييس بيمارستان را صدا كن بياد. هلي كوپتر تو حياط بيمارستان نشست و من رييس بيمارستان را پيدا كردم. انجا قرار شد امام به منزل برادرشان براي خواندن نماز بروند.
سپس سيد احمد آقا من را صدا كرد و افزود: "برو مدرسه علوي و بگو امام بعد از مغرب به انجا مي آيند ". كوچه مدرسه را شستند و گل گذاشتند. حاج آقا به مدرسه علوي آمدند.
طالقاني با شوري وصف ناپذيري ادامه داد: در مدرسه علوي بود كه نبض انقلاب در همه ايران و دنيا زده شد.
وي افزود: زماني كه از مدرسه علوي برگشتم تا يكي دو روز تمام بدنم زخمي شده بود و نمي دانستم چه اتفاقي رخ داده است. به خاطر اينكه از لحاظ روحي اين ماجرا برايم خيلي سنگين و اثر گذار بود.
طالقاني خاطرنشان كرد: دو روز بعد رفتم مدرسه علوي در خيابان ايران ببينم چه خبراست . حاج اكبر ناطق تا من را ديد، گفت كه "كجايي تو؟ آقا مي‌خواهد تو رو ببيند ". داشتم از پله ها مي‌رفتم بالا كه تو راهرو امام من را ديدند و بغل كردند. آقا گفتند كه "من هميشه شما رو دعا مي‌كنم ". سپس فرمودند: "من كه ورزشكار نيستم اما ورزشكاران را دوست دارم. " گفتم نه آقا، شما خيلي هم ورزشكارهستيد. خودم تو پاريس ديدم كه شما چقدر ورزش مي‌كرديد.
طالقاني ادامه داد: تا ظهر مدرسه بودم و بعد از امام رخصت خواستم كه بروم و ورزش را ادامه بدهم.
طالقاني افزود: بيست و يكم بهمن خدمت امام رسيدم و ايشان فرمودند: "امشب حكومت نظامي نيست و به مردم بگوييد به خيابان‌ها بريزند ". من با يكي از دوستانم به محل خودمان رفتيم و با مردم به خيابانها ريختيم.
وي ادامه داد: صبح روز بعد (22 بهمن ماه) من و دوستانم به ساختمان راديو رفتيم . روبروي راديو در ورزارت بازرگاني مردم را با تير مي‌زدند. حدود 12 نفر بوديم كه رفتيم بالا، همه شهيد شدند و تنها 2 نفر زنده برگشتيم.
طالقاني توضيح داد: عصر 22 بهمن شنيدم كه همه چيز تمام شده، ارتشي ها يا تسليم شده يا فرار كرده بودند و يا به مردم پيوستند.ديگر همه چيز در جهت اهداف جمهوري اسلامي پيش رفت و انقلاب اسلامي به پيروزي رسيد. بعد از‌ آن روز من به ورزش كشتي برگشتم.
«ويژه نامه 30سالگي انقلاب اسلامي» در خبرگزاري فارس
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 18:30  توسط احسان مداح  | 

                            
پاي كشتار كه وسط بيايد، شما خوب بلديد بكشيد. من خوب مي‌دانم كه شما در سواحل چطور بچه‌ها را هدف مي‌گيريد و مي‌كشيد.من كساني را هم كه براي چنين ظلمي كف مي‌زنند تقبيح مي‌كنم، زيرا فكر مي‌كنم، تشويق اين قاتلين كودكان، و اين قاتلين انسان‌ها، خود نوعي جنايت عليه بشريت است.

آری این بخشی از سخنان رجب طيب اردوغان نخست وزیر ترکیه است که در پاسخ به اظهارات پرز در اجلاس داووس داده شد و با ترک جلسه از سوی اردوغان همراه بود.
اقدام اردوغان قطعا خوشحالی آزادی خواهان و مظلومان جهان به خصوص مردم غزه را به همراه خواهد داشت. در مورد این اقدام اردوغان در روزهای آینده بیشتر خواهم نوشت و تنها به منظور حمایت از خدمات این مرد اسلام گرای ترکیه ای متن جریان امروز را به صورت زیر در اختیار شما قرار دادم:
در حاشيه اجلاس داووس، نشستي با حضور رجب طيب اردوغان، شيمون پرز، بان كي مون و عمرو موسي ، با موضوع غزه برگزار شد.در اين نشست ، نخست وزير تركيه 12 دقيقه پيرامون آن چه در غزه گذشت و تحركات سياسي تركيه براي توقف جنگ و كارشكني هاي رژيم صهيونيستي در اين مسير صحبت كرد.سخنان او با آرامش و همراه با رعايت آداب بود.پس از وي،شيمون پرز در مقام پاسخگويي به سخنان اردوغان، 25 دقيقه با صدايي بلند و حركات فيزيكي خشم آلود و آكنده از تكبري آشكار ، خطاب به نخست وزير تركيه سخن گفت و از عملكرد ارتش صهيونيستي در غزه شديدا دفاع كرده و سياست هاي تركيه را در قبال اين جنايت ضد بشري تخطئه نمود.
با پايان سخنان «پرز» ، نخست وزير تركيه كه در تمام مدت سخنراني او مشغول نت برداري بود با اصرار از مدير نشست خواست كه به او وقت صحبت بدهد. وي در بخش دوم سخنان خود گفت:
*جناب پرز! شما از من مسن‌تر هستي، صدايت هم خيلي بالا مي‌رود. معتقدم كه اين طور بالا رفتن صداي شما ريشه در يك احساس رواني گناه دارد اما مطمئن باش كه صداي من اين طور بالا نخواهد رفت.
پاي كشتار كه وسط بيايد، شما خوب بلديد بكشيد. من خوب مي‌دانم كه شما در سواحل چطور بچه‌ها را هدف مي‌گيريد و مي‌كشيد. در سرزمين‌شما دو نخست وزير پيشين بودند كه حرف‌هايي دارند كه براي من مهم است. شما نخست وزيراني داشتيد كه مي‌گفتند: «وقتي بر روي تانك وارد سرزمين‌هاي فلسطين مي‌شود، در خود احساس لذت مي‌كنم». شما با من با ارقام صحبت كرديد، من هم حاضرم نام اين افراد را ببرم، شايد در ميان شما كسي كنجكاو باشد كه بداند. من كساني را هم كه براي چنين ظلمي كف مي‌زنند تقبيح مي‌كنم، زيرا فكر مي‌كنم، تشويق اين قاتلين كودكان، و اين قاتلين انسان‌ها، خود نوعي جنايت عليه بشريت است. توجه كنيد. در اين جا نمي‌توانيم از يك حقيقت صرف نظر كنيم. من در ياد دانست‌هايم [از سخنان آقاي پرز] خيلي نكته برداري كردم اما در اين جا فرصت پاسخ‌گويي به همه آن موارد را ندارم در اين جا من فقط دو مطلب را به شما عرض خواهم كرد.
(در اين هنگام مدير نشست با عبارات و حركات دست سعي مي‌كند مانع از سخنان اردوغان شود)
- اردوغان دوبار دست مجري را پس زده و مي‌گويد: «اجازه بدهيد و صحبتم را قطع نكنيد»
اول اين كه [در ده فرمان ] تورات در بند ششم آمده است كه: «نبايد دست به قتل بزنيد» اما در اينجا [فلسطين] كشتار مي‌شود.
اما دوم؛ توجه كنيد كه اين هم خيلي شنيدني است «گيلعاد آتزمون» مي‌گويد: «بربريت و توحش اسرائيل، بسيار فراتر از هرگونه ظلمي است»، در كنار اين مطلب، «آوي شالوم» پرفسور «روابط بين‌الملل» از دانشگاه آكسفورد كه در روزنامه انگليسي «گاردين» اين را گفته است: «اسرائيل به يك دولت راهزن تبديل شده است»
(در تمام مدت ايراد نكته دوم، مدير جلسه با حركات مستقيم فيزيكي و حتي زدن دست روي شانه اردوغان، سعي در پايان دادن به سخنان او دارد. در اين مرحله «اردوغان»از فرط غضب بر افروخته شده و بدون اين كه حتي به مدير جلسه نگاه كند، دست او را پس زده و اين گونه به سخنان خود پايان داد:
- از تو هم خيلي متشكرم!! از تو هم بسيار متشكرم!! براي من از اين لحظه به بعد، «داووس» پايان يافته است. ديگر در اجلاس «داووس» حضور نخواهم يافت. شما اجازه صحبت نمي‌دهيد. (اردوغان با دست به «پرز» اشاره كرده) 25 دقيقه صحبت كرد، (و با دست به خود اشاره مي‌كند) 12 دقيقه صحبت كرد. اين قابل قبول نيست.
(اردوغان با برداشتن يادداشت خود، بدون اينكه به پرز و بان كي مون نگاه كند از جاي خود برخاست و جلسه را ترك كرد. در ميان مسير (عمر موسي) دبير كل اتحاديه عرب، برخاسته و با او به حالت تحسين برانگيزي مصافحه نمود.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 18:44  توسط احسان مداح  | 

خبرگزاري فارس: خطا‌هاي بزرگي كه شاه مرتكب شد، پايه‌هاي حكومت و سلطنت او را لرزانيده و اورا به سقوط حتمي نزديك گردانيده است.
شاه در ماه‌هاي قبل از سقوط خود گفته بود كشورش در بيست و پنج سال آينده نيروي پنجم در جهان خواهد شد. و جمعيت ايران به 65 ميليون مي‌رسد، و سطح درآمد يك ايراني با درآمد يك اروپائي برابر خواهد شد. سپس شاه اظهار اميدواري كرد كه حكومتش تا 15 سال آينده ادامه يابد پس از آن حكومت را به وليعهد سپرده و كنا‌ره‌گيري خواهد كرد.
يكسالي از اين سخنان نگذشت كه تخت طاووسي به لرزه درآمد و عمر سلطنت او نه با سنوات كه با ساعات شمرده مي‌شد.
به طور خلاصه مي‌توان گفت: خطا‌هاي دهگانه بزرگي كه شاه مرتكب شد، پايه‌هاي حكومت و سلطنت او را لرزانيده و اورا به سقوط حتمي نزديك گردانيده است.
اولين اشتباه او اين بود كه ميلياردها دلار را صرف خريد اسلحه گران و سنگين كرد،‌به دليل آنكه معتقد بود نيروهاي نظامي ايران براي دفاع از اراضي و ثروت داخلي ضروري است، در حالي كه تنها راه متوقف ساختن مسابقه بدست آوردن اسلحه جديد،‌خلع سلاح جهاني است، و چون شاه به خلع سلاح جهاني اميدي نداشت به ساختن بزرگترين ناوگان دريائي و تجهيزات هوائي و آماده‌سازي ارتش در منطقه خاورميانه پرداخت.
لكن اين اسلحه‌هاي مدرن در متفرق ساختن تظاهرات‌هاي مردم ايران به كار نيامد و توپخانه‌هاي سنگين ارتش شاه نتوانست فرياد‌هاي خشمگين مردم بي‌سلاح را ساكت و خاموش سازد، در حالي كه اگر شاه نيمي از اين پول‌هاي فراوان را در راه رفاه عمومي مردم صرف مي‌كرد،‌چنين شكاف و پرتگاهي بين او و ايراني‌ عادي بوجود نمي‌آمد.
شاه مي‌خواست با اين نيروي نظامي خيره كننده، مترسكي براي كشورهاي كوچك و همجوار خود باشد، ولي آنها از او نهراسيدند، و گفته‌اند گاهي اوقات به فكر ضميمه ساختن برخي از آنها به كشورش بود، ولي نتوانست.
شاه با اين بودجه نظامي هنگفت مي‌توانست اگر كشورش در اشغال ارتش بيگانه قرار مي‌گرفت، آن را نجات بخشيده و آزاد سازد.
در چنين وضعي هر ايراني آماده بود كه يك نيمه لقمه‌اي نان بخورد و نيمه باقي را به خريد اسلحه اختصاص دهد تا كشورش از اشغال اجنبي خارج گردد. لكن مردم قهرمان ايران قبول نكردند كه خود را محتاج به نيمه‌ناني كنند، تا نظامي پديد آيد كه مبتذلتر و جنايتكارتر از آن در تاريخ ديده نشده است.
دومين خطاي شاه اين بودكه به فريب مردم و ملتش پرداخت،يعني وعده مي‌داد ولي عمل نمي‌كرد. هميشه سخن از آزادي و انتخابات آزاد مي‌گفت، ولي خبري از صحت آن نبود. پيوسته در كنار شاه‌مردان كوچكي بودند كه دست او را مي‌بوسيدند، و او از مردمان آزاد‌انديش و بزرگي كه سر در برابرش مي‌افراشتند و واقعيت را به او مي‌گفتند، دوري مي‌جست.
روز يازدهم اگوست سال گذشته، شاه در يك كنفرانس مطبوعاتي در برابر روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اعلان داشت: او كوشش مي‌كند تا دموكراسي حقيقي را در كشورش پياده كند،‌ و اضافه نمود، به مخالفين حكومت فرصت و آزادي عمل مي‌دهد، تادر يك فضاي باز، فعاليت كنند و انتخابات آزاد را به زودي عملي مي‌سازد. در آن روز،‌همه روزنامه‌هاي جهان از اين پيشنهاد‌ها استقبال كردند. ولي چيزي نگذشت كه شاه از حرفش بازگشت. نه آزادي و نه دموكراسي و نه آزادي مطبوعات و نه انتخابات آزاد ...
قبل از آن هم، شاه چنين وعده و وعيد‌هائي مي‌داد و سپس زير آن مي‌زد! دموكراسي و آزادي مي‌داد، ولي پس از چندي نصف آن را مي‌گرفت. آزادي زندانيان سياسي را عنوان مي‌كرد و صد‌نفري را آزاد مي‌كرد ولي در زندان‌ها و بازداشتگاه‌ها هزاران هزار نفر را همچنان باقي مي‌گذارد.
در روزهاي اخير كه شاه وعده داد كه فقط يك پادشاه اسمي باقي خواهد ماند و از باقي قدرتش چشم خواهد پوشيد، اغلب ملت ايران حرف او را باور نكرده و اصرار نمودند كه شاه بايد قبل از هر چيز از ايران خارج گردد.
سومين خطاي شاه اين بودكه به اصلاحات بزرگ و ساختن بناهاي بزرگ و كارخانه‌هاي مختلف دست مي‌زد، ولي او ايراني را فراموش كرد. او تلاش كرد روي سر هر فرد ايراني كلاه اشرافي گذارد و شلوار خارجي به پايش كند ولي او را از آزادي كه اشراف و بيگانگان برخوردارند، محروم ساخت در ايران خاصه در خيابان‌هاي تهران، اتومبيل‌هاي آخرين سيستم موج مي‌زد، لكن نظام حكومتي ايران از سيستم حكومت‌هاي قرون وسطائي برخوردار بود. در وزارت كشور ايران دهها مغز الكترونيكي جديد مشغول به كار بود كه در كنار آن صدها تازيانه و چوبه‌دار ديده مي‌شد... هتل‌هاي بي‌نظيري كه در اروپا هم ساخته نشده، در ايران به چشم مي‌خورد،‌و در كنار ‌آن بازداشتگاه‌ها و سياه‌چال‌هائي بنا نهاده شد كه در عالم نظير آنها ديده نمي‌شود.
اولين شرط حكومت‌هاي جديد، برخورداري مردم از حقوق انساني و همگاني است، در اين صورت اگر دهها راديو با دهها زبان خارجي در ايران برنامه پخش كنند. ولي فرد ايراني اين زبان‌ها را نداند فائده‌اش چيست؟ اگر فرد ايراني در كشورش دانشگاه‌هائي بزرگتر از دانشگاه‌هاي آكسفورد و هاروارد داشته باشد ولي نتواند از آزادي كلام برخوردار باشد چه فايده‌اي دارد، اگر در ايران بزرگترين قصرهاي مجلل و تاريخي ساخته شود، ولي فرد ايراني نتواند داخل آنها شود فائده‌اش چيست؟ بي‌ترديد در اين صورت فرد ايراني به سهولت داخل بازداشتگاه‌ها و زندان‌ها خواهد شد!
چهارمين خطاي شاه اين بود كه او متوجه ظهور و بروز نسل جوان و روشنفكر ملت ايران كه در دانشگاه‌هاي اروپا و آمريكا درست خوانده و بالاترين درجات علمي را كسب كرده و سال‌هاي سال در فضايي از آزادي و دموكراسي و عدالت زندگي كرده، نشده بود و هنگامي كه اين گروه‌هاي جوان تحصيل‌كرده، هزار، ‌هزار به كشور خود باز مي‌گشتند، احساس غربت مي‌‌كردند، ‌هيچ يك از آنها نديده بودكه در امريكا يكي از وزرا دست رئيس‌جمهور را ببوسد و كسي از آنها به ياد ندارد كه كسي در كشور سوئد در برابر پادشاه كشور، سجده نمايد. و بالاخره كسي نشنيده كه در هيچ كشوري گفته باشند فرمان شاه چون يك فرمان الهي است بايد آن را اطاعت كرد و از آن سرپيچي ننمودو گفتگوئي هم درباره آن نكرد.
شاه ايران بايستي متوجه اين خلاء و شكاف عميق كه بين او و روشنفكران بوجود آمده است مي‌شد. او به هر كشوري از كشورهاي اروپا و امريكا كه ميرفت هزاران هزار دانشجو در مقابلش به تظاهرات پرداخته و سقوطش را خواستار مي‌شدند، و مأموران پليس اين كشور‌ها كوشش بسياري به خرج مي‌دادند تا جان شاه را از دست اين دانشجويان خشمگين و انتقامجو رها سازند.
لكن اطرافيان شاه و چاپلوسان او را گمراه ساخته و به او مي‌گفتند كه اينها كمونيست‌ها هستند و اين دانشجويان با اين احساس و خشم توفنده به ميهن خود بازگشته و فساد دستگاه شاه و نفرت جهان را از اين رژيم ننگين بين ملت خود منتشر ساختند.
پنجمين اشتباه شاه اين بودكه نفهميد تخت سلطنت زماني مستقرو ثابت مي‌ماندكه به قلب مردم و خلق كشور تكيه داشته باشد، چرا كه سرانجام مأموران امنيتي متلاشي مي‌شوند و قلعه‌ها فرو مي‌ريزد و اسلحه و قدرت از بين مي‌رود، ولي، دوستي مردم قلعه محكمي است كه حاكم مي‌تواند در آن از فتنه‌هاي زمان و روزگار خود را محافظت كند.
ششمين خطاي شاه اين بودكه به ايمان اسلامي و فطرت پاك ملت ايران اعتماد نداشت. در فروش نفت به دشمن اسلام و مسلمانان، يعني اسرائيل پافشاري كرد، حتي در زماني كه كليه كشورهاي عربي و اسلامي از فروش نفت به اسرائيل و كمك كنندگانش خودداري ورزيدند، شاه ايران دست از حمايت اسرائيل برنداشت و در كنفرانس تحريم صدور نفت به اسرائيل كه از طرف كشورهاي عربي (در زمان ـ جنگ اكتبر 1973) تشكيل شده بود، شركت نكرد و اين واكنش‌هاي ضد‌بشري شاه، تأثيرات عميق و جانگاهي در اعماق قلب ملت مسلمان ايران باقي گذاشت.
هفتمين خطاي شاه اين بود كه به پليس سري خود (ساواك) كه او را با گزارشهاي خود فريفته بودند، تكيه مي‌كرد. اين سازمان وانمود كرده بود كه مردم در آرامش بسر مي‌برند و مردم شاه را مي‌خواهند و خطا‌هاي شاه در بين مردم جزو محسنات او دانسته مي‌شود. اين سازمان هم چنين وانمود كرده بود كه هر صاحب رأي و انديشه‌اي، ‌دشمن، و هر مكاري، دوست و عزيز است، نتيجه اين شد كه يك حفره وشكاف عميق بين شاه و اكثريت قاطع ملت ايران بوجود آمد.
هشتمين خطاي شاه اين بود كه تمام تصميماتش را پس از گذشت وقت آن حتي پس از گذشت پنج سال مي‌گرفت و گمان مي‌برد كه اين يك كار جديد و نو است كه او ‌آغاز كرده است. زندانيان سياسي را پس از سال‌هاي متمادي كه در زندان بودند، پس از كوشش‌هاي بسيار كه از طرف گروهها و انجمن‌ها و سازمان‌هاي داخلي و خارجي مي‌شد‌، آزاد مي‌كرد، ولي شاه تصورمي‌كرد كه مردم از او اين درخواست را نموده‌‌اند. شعبه سياسي اداره امنيت و جاسوسي را لغو كرد، در حالي كه ساليان سال و مدتها قبل مردم خواستار لغو آن بودند.
نهمين خطاي شاه اين بود كه او گمان نمي‌برد كه دنيا تغيير كرده است، و ملت‌ها امروز روشنتر و با سوادتر از مردمان دوره‌هاي پيش هستند و چيزهائي بيشتر و بهتر از پيشينيان خود ديده و مي‌شنوند، كارها و اعمالي كه مختص پليس‌هاي سري است در دهه آخر سال‌هاي 1960 به بعد در همه كشورها منسوخ شده بود و در اوايل دهه 70 هيچ كشوري آن را نمي‌پذيرفت، شاه دستور الغاء آ‌ن را در اواخر دهه هفتاد صادر مي‌نمود.
دهمين خطاي شاه اين بود كه او از انقلاب و واژگوني رژيم، در افغانستان درس عبرت نگرفت و از سقوط ديكتاتوري امير‌ محمد داوخان و كليه دستگاه‌هاي امنيتي و سري‌اش پند نپذيرفت و از آنچه در امپراطوري سياه حبشه به وقوع پيوست، درس نياموخت، بلكه به لجاجت و گستاخي، و جنايات خود عليه ملت ايران ادامه داد.
مصطفي امين در پايان مقاله اضافه مي‌كند: ما معتقديم كه بايد در ايران،‌يك حكومت بي‌طرف روي كار آيد نه به چپ و نه به راست تكيه كند و نه به غرب و نه به شرق اتكاء داشته باشد، در راه مصالح مردم خويش به جلو رود،‌تا اين نهضت و انقلاب درخشان با وحدت و يگانگي مردم قدرتمند ايران در سايه دموكراسي و آزادي به پيروزي و موفقيت برسد.
منبع: "اخبار اليوم" چاپ مصر، نويسنده، مصطفي امين، روزنامه‌نگار مصري، خواندنيها، شماره 24، سال 39 (1357)
«ويژه نامه 30 سالگي انقلاب اسلامي » در خبرگزاري فارس
انتهاي پيام/

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم بهمن 1387ساعت 23:48  توسط احسان مداح  | 

                                     Image hosted by allyoucanupload.com

براي افرادي كه در آن روزهاي سرخ و قيام و انقلاب حضور نداشته اند، انقلاب مجموعه اي است از عكس ها، فيلم ها، گفته ها و نوشته هايي كه در گوشه و كنار مي بينند و مي شنوند و مي خوانند و نقطه اوج بيان اين مطالب « بهمن ماه » است.
اين روزها به هرجا كه نظر بيندازيم، تصويرهايي زيبا به پاس بزرگداشت آن روزهاي تاريخي در برابرمان ظاهر مي شود. تصاويري به ياد ماندني از شيرزنان و غيور مرداني كه با ايماني مثال زدني و با رهبري امامي بي همتا به پا خاستند و با قدرت و صلابت، حكومتي ستمگر را به خاك انداختند و انقلابي آفريدند كه مايه حيرت همگان شد و معجزه قرن لقب گرفت. انقلابي كه نور اميد را در دل همه آزاد مردان عالم روشن ساخت و وحشت در دل مستكبرين انداخت.
اين روزها از آن مردان و زنان و از آن روزهاي پر شكوه، خاطرات و تصاويري ماندگار به جاي مانده است. خاطرات و تصاويري كه هيچ گاه نمي توانند به تنهايي رسالت پيام هاي شهيدان راه انديشه و ايمان را بر دوش كشند.
حالا من و تو هستيم كه بايد راه آنان را ادامه دهيم. ما هستيم كه بايد كمر همت ببنديم و با سلاح ايمان به پاسداري از دستاورد هاي مقدس انقلاب عزيز اسلامي و انقلاب سازان بي ادعا بپردازيم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 22:15  توسط احسان مداح  |