تبليغاتX
iran,  Image Hostingiran,  Image Hostingiran,  Image Hostingiran,  Image Hosting (بصیران بیرجند خراسان جنوبی احسان مداح) - مي خواهم از بيرجند بنويسم
یاداشت های یک فعال خبری و رسانه ای

 

مي خواهم از بيرجند بنويسم، از آن چه كه اتفاقات روزمره و يا خاصش مي ناميم، اما نمي توانم، چرا؟ چون خيال مي كنم بيرجند يك شهر از مجموعه اين استان است، پس سهم ديگران چه مي شود؟ مگر نهبندان كم غصه دارد؟ مگر فردوس در ساحل آرامش قدم مي زند؟ مگر قاين دشت بي دودي و بي خيالي است؟ مگر سربيشه فرياد ندارد؟ مگر سرايان مثنوي هفتاد من كاغذ نيست؟ مگر در ميان آرزوها و آمالش را فراموش كرده؟!! مي خواهم از بيرجند بنويسم، از شهر هزار قصه، شهري كه اين روزها و هر روزها در آن همايشي و سميناري و بزرگداشتي برگزار مي شود، شهري كه ظاهراَ تبديل به كارگاهي بزرگ شده كه از هر گوشه اش صدايي بگوش مي رسد. آسفالت هاي خيابان هايش تكه تكه مي شوند، لوله مي خوابانند و مي پوشانند و باز دوباره مي شكافندش. از صداي ريزش آجر و قارچ هاي كوچك و بزرگي كه بدون ضابطه سر از زمين بر مي آورند. اما هيچكدام از اين ها را نمي توانم به رشته تحرير در آورم، چند ده كيلومتر اطراف اين شهر، شهرهاي ديگري هستند كه از اين دست موارد را در آن ها نمي توان يافت، مي انديشي كه چرا؟ فكر مي كني و ذهنت را به بحراني سخت از چراهاي فراوان در مي افكني، پاسخي نمي يابي! فاصله طبقاتي، اقتصادي و فرهنگي بين ساير شهرها و مركز استان را بسيار زياد مي يابي، هرچند كه خود مركز استان نيز نسبت به ساير مراكز استانهاي كشور همين وضعيتي را دارد كه ساير شهرهاي استان با بيرجند!! مي خواهم از بيرجند بنويسم، قاين و سربيشه و سرايان و درميان و نهبندان نمي گذارند! فكر شرايط زندگي و عدم توسعه يافتگي آنان امانم را بريده است. فردوس را كه مي گويند قدمتي تاريخي دارد، هر چه مي كاوم كه از او بنويسم، مي بينم بايد از همين جملات نخ نما شده فرهنگي استفاده كنم كه: مردمي خونگرم، ميهمان دوست، دارالمومنين، فرهنگ مدار و... اما آيا اين جملات مي تواند زخم هاي كهنه و دهان گشوده و دردناك واقعيات اين شهر را آرام بخشد؟راستي فردوس چه دارد؟ كدامين صنعت و زير ساختهاي اقتصادي؟ اگر باراني نبارد و خشكسالي ادامه يابد، تنها دارائيش كه همانا انار است را از دست خواهد داد، در اين جا همه چيز ختم به آسمان است و قطراتي كه بايد ببارند تا زمين آنها را ببلعد. مي خواهم از بيرجند بنويسم، نهبندان بيخ گلويم را مي فشارد، نفسم بند مي آيد! مگر مي توانم سوء تغذيه اين ديار را نبينم، مگر مي توان چشم بر وضعيت اسفبار بهداشت و ارتزاق روزمره مردمش ببندم. مگر مي توانم توسعه پايدار اين ديار را با اجراي چند طرح معنا كنم، مگر مي توانم از مكاني بنويسم كه هيچكس توي اين دنيا نمي داند كه مردمش كه هستند و چگونه مي گذرانند. مي خواهم از بيرجند بنويسم، قاين با آن طلاي سرخش، خونم را به جوش مي آورد. پيازهاي زعفرانش كه تنها نقطه اتكا و غرورش است، از زمين هاي داغمه بسته اش كنده مي شوند و آن طرف مرز همراه با شقايق هاي سكرآور مخدر كاشته مي شوند و ما چه بي خيال تند و تند جشنواره ها‌ي گرانقيمت راه مي اندازيم و فخر مي فروشيم اين طلا‌ي سرخ هم با اين نوع نگاه و مديريت تا سالهاي نزديك از كف خواهد رفت و آنچه مي ماند افسوس است و آه و فغان و باز تقصير را به گردن اين و آن انداختن، ما عادتمان شده كه سريع صورت مسأله را پاك مي كنيم و در به در دنبال پرتقال فروش مي چرخيم. مي خواهم از بيرجند بنويسم، سرايان تازه شهرستان شده بر سرم فرياد مي زند، بخشي كه ناگهان به اوج صعود كرد و بدون سپري كردن روند طبيعي‌‌اش اثر با يك تك ماده به شهرستان تبديل شد و حالا بدون بستر لازم دارد تلاش مي كند كه خود را پيدا كند و بداند كه چه مي خواهد، چه دارد و چه ها كه ندارد، امكاناتش، نيروي انساني اش و بسياري از ملزومات ديگرش در چه حد است و چارچوبه توسعه اش چه مبنا و تعريفي دارد. مي خواهم از بيرجند بنويسم، درميان و سربيشه بر سر راهم سبز مي شوند و با نگاهي عاقل اندر سفيه به من مي فهمانند كه از آنان نيز بايد فراوان بنويسم، بايد فراوان بگويم و فراوان قلم بزنم، مي فهمم كه از آنان بسيار كم گفته شده، كم انديشيده شده و كمتر بها داده شده. مي خواهم از بيرجند بنويسم، اما نمي نويسم، براي همه استانم مي نگارم كه اينك زمان همبستگي است، زمان هم پوشاني و هم انديشي است. زمان سياسي كاري و سياسي بازي هاي نزديك شدن به انتخابات نيست، استاني كه مي خواهد ارتقا يابد بايد يك كاسه ديده شود، اگر قرار باشد هر نماينده اي سهمي براي خود و حوزه ماموريتش كنار بگذارد و به دنبال قسمتهاي لذيذتر و پر گوشت تر شكار اعتبارات و تسهيلات باشد، مطمئن باشيد ما هم چنان در همين نقطه باقي خواهيم ماند. مردم تانخواهند، هيچكس هيچكاري را به انجام نخواهد رساند. اين استان با شعار زدگي و ساده انديشي و سطحي نگري به جايي نخواهد رسيد. اينجا مردمي كهن مي خواهد و نگاهي وسيع و پر دامنه، اينجا را بايد از آلودگي هاي رياكارانه سياسي بازي رهانيد و استان را با انديشه اي ژرف و فاخر در نورديد.

(نویسنده: محمد راعی فرد. آوای خراسان جنوبی)

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم آذر 1386ساعت 13:4  توسط احسان مداح  |